دانیالدانیال، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

روزهای کودکی

سالروز اولین تولد

31شهریور 92 این هم از اولین تولد دانیال و اتمام یکسالگی و شروع سال دوم زندگی... چقدر زود گذشت این یکسال... سالی که نفهمیدم چطور پاییز و  زمستان شد و بهار آمد و تابستان رفت... حالا پسر کوچولوی شیطون  در روز تولدش هر چقدر بخواد می تونه راه بره و قدم های کج و کوله برداره و تلاپی بخوره زمین... حالا دیگه وقت کفش به پا کردنشه.. تقریبا یک هفته ایی می شه که داره تمرین می کنه و روزهای اول تنها یکی دو قدم بر میداشت و حالا می تونه به راحتی راه بره... خیلی زودتر از اونی که فکرش رو کنیم بچه ها بزرگ می شن!!               کیک اقیانوسی دانیال حمله دانیال به سمت کیک فشفشه ایی (به قو...
3 مهر 1392

مهارت های نو

4 شهریور 92 دانیال چندتا مهارت تازه یاد گرفته که نشانه رشد مغز و تکامل جسمی بچه ها تو این سن به حساب می آد. الان تو 12 ماهگی تقریبا خیلی از حرفهای ما رو می فهمه و عکس العمل نشون می ده. بکن، نکن، بیا، برو، بشین، نخور، بخور و ... افعالی هستند که کاملا می فهمه. یادگرفته که خودش بشینه و پاشه اما هنوز نمی تونه بدون تکیه به چیزی قدم برداره. از چنگال به دست گرفتن خیلی استقبال می کنه و ترجیح میده میوه مخصوصا هندوانه رو بدون خطا و کج و کوله شدن خیلی متمدن(!) بخوره... دوست داره لیوان دسته دار رو خودش به دست بگیره و نوشیدنی بخوره و این در حالیه که چند ماهی میشه که به کل شیشه خوردن رو فراموش کرده و حتی وقتی نشونش می دم خیلی بی اهمیت از کنارش...
4 شهريور 1392

تفرش گردی دانیال در انتهای یازده ماهگی

 26 مرداد 92 هفته پیش دانیال رو برای بار سوم به شهر تفرش بردیم. این هم سفرنامه تصویری مختصر:                                                                  این هم از ماهیگیری دانیال و بابا و البته دایی که نتیجه اش چند تا ماهی طلایی بود.   ...
28 مرداد 1392

روزهای خیلی گرم تابستان

 7 مرداد 92   این روزهای خیلی گرم تمام توان آدم رو می گیره... تو این روزها هیچ وقتی برای خودم ندارم... تمام زندگی من خلاصه شده در انجام وظایف مادرانه و چقدر سخته این مادر بودن! به نظرم شاید سخت ترین کار دنیاست. دانیال حالا بدون کمک می تونه بایسته اما هنوز می ترسه یا نمی تونه راه بره. یاد گرفته از تخت یا مبل پایین بیاد و اول پاهاش و بعد بدنش رو سر بده و بیاد پایین. سرش رو میذاره زمین و مثلا قایم شده تا بریم پیداش کنیم... گاهی هم یه تیکه پارچه، یه لنگه جوراب، سفره، حتی ساک لباس هاش رو می اندازه روی سرش و بی حرکت همون زیر می مونه و زیر چشمی این ور و اون ورش رو می پاد تا یکی بره و بگه دانیال رو پیدا کردم... موقع نماز خوندن هم وق...
7 مرداد 1392

کتاب خوردن

در یک بعدازظهر گرم دانیال ویر کتاب خوری گرفته.. کتاب جیبی فروغ فرخزاد یادگار روزهای دانشجویی به نظر کتاب خوشمزه ای می رسه... خوب تصمیم می گیره اول پوستش رو بکنه، یعنی جلدش رو، بعد ورقه هاش رو با دندونهای تازه دراومده و کلی آب دهن کش دار که مثل شربت قوام دار هم هست تو آب خیس کنه و در نهایت جلد مقوایی خشک و سفتش رو بکوبه تو سر مامان خواب آلوده ای که چشماش رو به زور باز نگه داشته و می خواد کتاب را رو از دستش بیرون بکشه... اینم از مزد بچه تر و خشک کردن!! بیچاره فروغ ... دست هایم را در باغچه می کارم سبز خواهد شد، می دانم و درختان در گودی انگشتان جوهری ام تخم خواهند گذاشت...
12 تير 1392

لیست علاقمندیها

تو این دنیای آدم بزرگها عجب چیزای جالب و آرامش بخشی وجود داره. مثلا یکی از این چیزای آرام بخش جارو برقیه. وقتی روشن میشه انگار که واسه آدم لالایی می خونن. وقتی هم که خوابم با صدای جارو برقی بیدار نمی شم. یکی دیگه از این وسایل ماشین لباسشوییه که دیگه حرف نداره. فقط وقتی تنها تو رورئکم پیشش هستم یه کم می ترسم اما خیلی هیجان داره... لب تاپ رو که دیگه نگو.. وقتی می بینمش چنان نیرویی رو درخودم حس می کنم که سینه خیز به سرعت کنارش می رم تا شاید بابا اجازه بده یه انگشت کوچولو روی دکمه هاش بزنم.. منم یه بار اونقدر تحت فشار انرژی های درونم بودم که نتونستم خودم رو کنترل کنم و یکی از دکمه هاش رو با ناخن درآوردم!. آخیش راحت شدم بس که هی منو کنار می کشن ...
2 تير 1392

آغاز نه ماهگی

یه کله نسبتا کچل با یه لثه بی دندون تو نه ماهگی مشخصات یه پسر شیطونیه که تازه یاد گرفته دستش رو به وسایل مختلف بگیره و یکی دو تا قدم کج برداره.. یه پسر خوشحال و شاد که عاشق گل و گیاه دار و درخت و سبزه است... خوب اینم از پایان هشت ماهگی دانیال با گردشها و مسافرت و کلی عکسای رنگارنگ و قشنگ... از زندگیت لذت ببر که دنیا فعلا مال شما بچه هاست.
2 تير 1392